دنیا همیشه بر یک قرار نمی ماند دلم می خواست وسط شلوغی های دنیا سرم برود زیر آب و پروژه سرکار و بی پولی و غر غرهایم راجع به بچه یادم برود.خدا آنچنان سرم را برد زیر آب که به سختی نفس می کشم سرم را برد زیر آب تا دنیا و بازی های عجیبش را نشانم بدهد لحظه ای سرم را آوردم بالا و نفس نفس ن و با چشم های اشک بار گفتم خدا تمام حقیقت را نشانم بده حتی اگر نفسم بند آمد و دیگر سرم را از زیر این آب بلند نکردم . منبع
درباره این سایت